ریکا با شنیدن حرفهایی تازه درباره گذشتهاش با ایکی، بیشتر از قبل به خاطرات گمشده و رفتار واقعی او شک میکند. وقتی بیمار میشود، دیدن روی مهربانتر ایکی احساساتش را پیچیدهتر میکند؛ آن هم درست پیش از یک اردوی شلوغ بیلیارد.