شویچی همیشه آرزو داشته مثل آیدل محبوبش، ریویچی ساکوما و گروه نیتل گرسپر بدرخشه. حالا همراه بهترین دوستش هیرو گروهی به اسم بد لاک ساخته و حتی با یه شرکت بزرگ موسیقی هم قرارداد بسته.
اما موعد تحویل آهنگها نزدیکه و شویچی هنوز متن هیچکدوم رو کامل نکرده. هیرو پیشنهاد میده برای الهام گرفتن دنبال یه دوستدختر بگرده، ولی انگار سرنوشت برنامه دیگهای براش داره.
یه شب، وقتی شویچی توی پارک راه میره، برگه متن آهنگش با باد پرواز میکنه و جلوی پای یه غریبه جذاب میافته؛ کسی که نفسش رو بند میاره. اما اون غریبه همون رماننویس معروف، ایری یوکیه؛ مردی که خیلی راحت بهش میگه «هیچ استعدادی نداره».
حالا شویچی از شدت عصبانیت بالاخره آهنگش رو کامل میکنه تا دوباره یوکی رو پیدا کنه و باهاش روبهرو بشه. اما واقعاً فقط عصبانیه، یا کمکم داره عاشقش میشه؟ یه داستان عاشقانه و موسیقایی درباره رویا، غرور و احساسی که بیخبر از راه میرسه.