میروکو در روستایی با دختری روبهرو میشود که دو سال پیش قول ازدواج به او داده بود؛ خبری که حسابی سانگو را دلخور میکند. همزمان، ارباب مرموز دریاچه سراغ همان دختر آمده و گروه باید راهی برای نجاتش پیدا کند.