ریسا سعی میکند احساسش به اوتانی را کنار بگذارد و به همان رفاقت و شوخیهای همیشگی برگردد، اما حسادتهای ریز و حرفهای اطرافیان نمیگذارند خیال خودش را راحت کند. با نزدیک شدن مسابقه بسکتبال، تصمیم میگیرد بالاخره برای حمایت از اوتانی کاری کند؛ حتی اگر هنوز نداند او چه حسی دارد.