ایزارک با تب شدید و بیماری مرموزش از پا افتاده، اما با وجود نگرانی نوریکو مأموریت نجات شهر از دست راهزنها را قبول میکند. راهزنها هم از ضعف او باخبر میشوند و برای حملهای ناگهانی نقشه میکشند.