پس از فرار از دژ، جویی و ریلیو در خاطرات دوستیشان با نانامی و روزهای سخت کودکی غرق میشوند و با تصمیمی تازه به نیرویی مرموز پیوند میخورند. اما راهشان به میوز از دل مه میگذرد و هیولایی غولپیکر سر راهشان سبز میشود.