آیامه، دختر قبیله گرگهای اهریمنی، از راه میرسد و از قول قدیمی کوگا برای ازدواج حرف میزند؛ ادعایی که پای کاگومه را هم وسط میکشد. همزمان، موجودی مرموز از قلعه متروک ناراکو ظاهر میشود و فرصت دعواهای عاشقانه را از همه میگیرد.