بعد از کنسرت اومیبوزو، ریسای فراموشکار مطمئن است اولین بوسهاش را از دست داده، اما اوتانی چیزی به یاد نمیآورد. با شروع سال تحصیلی تازه و ورود معلمی خوشقیافه که حسابی دل ریسای خیالپرداز را میبرد، حسادت و سوءتفاهمهای این دو دوباره گل میکند.