تومویا بعد از سالها فرار از خاطرات تلخ، خودش را میان کار و تنهایی گم کرده است. اما نقشه سانائه او را ناگهان با اوشیو تنها میگذارد؛ پدر و دختری که تقریباً غریبهاند و حالا باید راه کنار آمدن با هم را پیدا کنند.