شیرو امیا که از باشگاه تیراندازی با کمان فاصله گرفته، روزهایش را با کمک به دیگران و وقتگذرانی با ساکورا میگذراند؛ اما خوابهای آتشین و خبر قتلهای مرموز در شهر، آرامش زندگی روزمرهاش را بههم میزنند.